روسری آبی

روسری آبی

"رسول رحمانی" مالک یک مزرعه گوجه‌فرنگی است و کارخانه‌ای هم در کنار آن دارد. او که چند سال پیش همسرش را از دست داده‌ است، تنها زندگی می‌کند. «نوبر کردانی» زنی است که سرپرستی خانواده‌اش را به عهده دارد و ناچار است کار کند. او به همراه چند زن دیگر برای کار در مزرعه انتخاب می‌شود و…

مشاهده فیلم

دخیل

دخیل

مردی به دنبال یافتن طبیبی جهت معالجه دخترش «ستاره» وارد روستایی می‌شود و...

مشاهده فیلم

غزال

غزال

معصومه که نویسنده است قصد دارد با استفاده از خاطرات مادر خود قصه‌ای در مورد زمان جوانی مادر بنویسد. غزال مادر معصومه در مورد اتفاقاتی که در زمان کشف حجاب برای او رخ‌داده برای دخترش می‌گوید. غزال روزی از طرف یک آژان به خاطر داشتن حجاب موردحمله قرار می‌گیرد، ولیکن غزال آژان را با آجری زخمی می‌کند و آژان با قداره‌ای به دنبال او می‌رود و ...

مشاهده فیلم

راز گل شب‌بو

راز گل شب‌بو

الهه در بین اثاثیه پدرش تابلویی با امضای «پریوش» می‌یابد و کنجکاوانه پیگیر جستجوی صاحب تابلو می‌شود. نامادری‌اش، «نرگس» که در بیمارستان بستری است، چیزی از تابلو نمی‌داند، اما نتیجه جستجوها، سرانجام «الهه» را به این واقعیت می‌رساند که «پریوش» مادرش بوده است؛ و بعد به این حقیقت دست می‌یابد که پدر پس از مرگ «پریوش» تنها زمانی آرام گرفت که با «نرگس» که شباهت زیادی به «پریوش» داشت، آشنا گردید. اما «نرگس» هرگز موفق به پر کردن جای خالی «پریوش» نشد و به‌زودی التهاب و گرمای اولیه فرونشست و بی‌تفاوتی حاکم بر زندگی‌شان گردید. عدم توجه و سردی رابطه بین پدر و «نرگس» سرانجام «نرگس» را روانه بیمارستان می‌کند. الهه که از این وضعیت متأثر شده ضمن قدردانی از او که چون «مادر» او را سرپرستی و بزرگ کرده، موقعیت فراهم می‌آورد تا پدرش نیز سپاسگزار «نرگس» باشد.

مشاهده فیلم

سفر خوش

سفر خوش

«لطفعلی‌خان سخاوت» پیرمرد ثروتمند و خسیسی است که ماهی یک‌بار سکته می‌کند. وی یک پسر قلچماق و لوطی مسلک به نام اکبر و سه دختر و سه داماد دارد که آرزوی مرگ وی رادارند. از طرفی یک جوان ساده و دست و دل‌باز به نام «پیروز» نیز خواستگار دختر کوچک او «توران» است. «بهروز» و «فیروز» دامادهای «لطفعلی‌خان» پدرزن خود را به کیش دعوت می‌کنند تا شاید با عدم اجرای دستورات دکتر، او را بکشند و ...

مشاهده فیلم